واژگان هفته (۵)

آب زدن : کنایه از فرونشاندن و تسکین دادن باشد . آبزن : کنایه از آرام و تسکین دهنده باشد ، یعنی شخصی که مردم را به زبان خوش تسلی کند – و امر به این معنی نیز آمده است یعنی تسلی کن و تسکین بده . آب زیرکاه :

ادامه نوشته

واژگان هفته (۴)

آب در چیزی کردن : کنایه از دغلی و ناراستی به کار بردن باشد . آب در هاون سودن/کوفتن : کنایه از کار بیهوده کردن و مرتکب امری شدن که نتیجه نداشته باشد . آب رفتن : کنایه از بی عزت و خفیف شدن باشد . منبع : برهان قاطع

ادامه نوشته

واژگان هفته (۳)

آب در دیده/چشم ندارد : کنایه از آن است که شرم و حیا ندارد . آب در جگر ندارد : یعنی مفلس است و چیزی ندارد . آب در جوی توست : کنایه از آن است که بخت و اقبال و دولت و فرماندهی به دست توست . منبع :

ادامه نوشته

تاریخ فلسفه – درس اول : باغ عدن

لازم هست به جای مقدمه حرفهایی رو بنویسم که احتمالا بارها و بارها به بهانه هایی تکرار خواهد شد ، با این حال گفتنش در اینجا ضروری هست ، در سری پست های تاریخ فلسفه ، تاریخ فلسفه رو بر اساس تقسیم بندی یوستین گردر در کتاب دنیای سوفی مطالعه

ادامه نوشته

واژگان هفته (۱) : آب آتش زده

برهان قاطع : کنایه از اشک چشم است . خاکِ لب تشنه ی خون است و ز سرچشمه ی دل آب آتش زده چون چاه سقر بگشایید خاقانی و زآب آتش زده کز دیده رود سوی دهان تنگنای نفس از موج شرر بربندیم خاقانی من هم تلاش کردم از این

ادامه نوشته

برشی تلخ از یک روز سخت

بعد از چند روز انتظار رفتم تعمیرگاه و ماشین رو تحویل گرفتم ، تقریبا هر چی پول در بساط داشتیم هزینه کرده بودم واسه تعمیرش ، استارت زدم روش شد و حرکت کردم ، چهارراه اول چراغ سبز بود و رد شدم ، چهارراه دوم چراغ قرمز بود ، منتظر

ادامه نوشته

چهل نکته شنیدنی در مورد فیثاغورس و فیثاغوریان

فیثاغورس (یا در نگارشی دیگه فیثاغورث) همیشه برای خودم در حد قضیه فیثاغورس شناخته شده بود ، حتی وقتی که یه مقدار جدی تر مطالعه تاریخ فلسفه رو شروع کردم فکر می کردم حضورش در کتاب های تاریخ فلسفه بیشتر از باب مرور تاریخ علم هست اما اینطور نبود و

ادامه نوشته

هفتنامه ۳ – ۱۶ اسفند ۹۸

۱- یکی از چیزایی که خیلی رو اعصاب منه طولانی شدن زمان تماس هست ، خیلی هم تعارفی هستم و سخت می تونم تماس رو کوتاه کنم ، به تازگی یک ایده ای رو دارم پیاده می کنم که تا حدودی جواب داده ، به این شکل که وقی کسی

ادامه نوشته

صبح جمعه با شعر ۴ – ۱۶ اسفند ۹۸

خاموشی آن لب به حیا داشت سوالی دادیم دل از دست و نگفتیم جواب است … بیدل دهلوی و گر ز مسیح پرسدت مرده چگونه زنده کرد بوسه بده به پیش او جان مرا که همچنین مولانا در جای دیگه ای به این شکل دیدم که البته شکل درست همون

ادامه نوشته

حسین اسلامی هستم ،  بی هدف افکار ذهن آشفته ام رو می نویسم و امیدوارم قرابتی بین نوشته های من و نگفته های خودتون احساس کنید .

و بگذار دیگران طور دیگر بیندیشند . من بر این باور نیستم که چارچوبه ی تکلیف مقام ما چندان تنگ باشد که بتوان از پس هر موعظه ای دست بر زانو نهاد و نشست ؛ آن سان که گویی تکلیفمان را به جای آورده ایم …

کانال تلگرامی من

آدرس

hoseineslami_ir
لینک کانال

بازدیدها: 2315