دومینوی خشم

همه چیز از اونجایی شروع میشه که یه نفر پشت تلفن یا رودررو خشمگینت میکنه ، یا با قرار گرفتن در یه شرایط نامطلوب عصبانی میشی و بعد دیگه کنترل همه چیز از دستت درمیره ، اکثر آدما (طبق مشاهدات تجربی خودم 🙂 ) در حد نرمالی توانایی کنترل خشم خودشون رو دارن ، همون نمودار زنگوله ای معروف که این زیر می بینید ، مثلا از ۱۰۰ تا آدم ۵۰ تاشون وسط نمودار قرار میگیرن ، اینا فکر میکنم یه زندگی نرمال و بی دغدغه دارند ، اما در مورد دو طرف زنگوله شرایط متفاوته و به نظرم اینا هستن که خیلی دردسر دارن یا دردرسر درست می کنن . یه طرف آدمای زودرنج و عصبی (تو ویرایش متن این سوال برام پیش اومد که آیا ارتباطی اصلا بین زودرنج بودن و عصبی بودن هست یا نه؟ ممنون میشم شما هم در این مورد نظر بدید ، خودم فکر می کنم آدمای زودرنج عصبی تر باشند نسبت به بقیه) و طرف دیگه آدمای کاملا خونسرد .

مثال معروف ظرف سوراخ و داستان چکه کردن رو شنیدیم هممون دیگه ، ظرفی که سوراخه تقریبا هیچوقت پر نمیشه (یا اگه میشه خیلی دیر) و همیشه هم چکه میکنه ، آدمای عصبی به اون معنی که ما میشناسیم همینطوری هستن ، سر کوچیکترین مسایل می پرن به این و اون ، البته که ما با آدمای اینجوری مشکل داریم معمولا با این حال بعد یه مدت اخلاقشون میاد دستمون و کنار میایم باهاشون .

اما داستان خشم در افراد خونسرد یه مقدار متفاوت هست ، از نظر من این آدما مثل یه سد خیلی محکم و بلند هستن ، اونقدر بلند که خیلی از ناراحتی ها رو میتونن پشت دیوارشون نگه دارن و خم به ابرو نیارن اما نه اونقدر محکم که برای همیشه سرپا بمونن ، و از اونجایی که این آدما سوراخ و دریچه ای برای تخلیه خشم شون ندارن وقتی از کوره درمیرن کوهی از خشم نهفته رو بروز میدن ، این حالت رو اصطلاحا بهش میگن خاصیت تراکمی خشم ، یعنی خشم روی هم انباشته میشه و ذره ذره متراکم میشه و وقتی که میریزه بیرون دیگه طرف مقابل نمیدونه آیا اصلا مستحق این خشم هست یا نه .

نکته جالب این که چیزی که میخواستم بگم تازه از اینجا شروع میشه و همه قسمت های بالا مقدمه بود 🙂

دومینوی خشم معمولا برای آدمای خیلی خونسرد اتفاق می افته ، یعنی اصولا حجم بالایی از خشم باید روی هم انباشته شده باشه تا یه نفر کنترلش رو در این حد از دست بده ، یه همکار ضعیف و فاقد آداب اجتماعی و ناآشنا به حداقل های اخلاقی ، یا یکی از اعضای خانواده که نقیصه رفتاری داره (تلاش برای جور کردن یک واژه با بار معنایی منفی کمتر) ، همسری که عشق رو در جنبه های معدودی  خلاصه کرده (امیدوارم یادم بمونه و در مورد مولفه های عشق مطلبی بنویسم) ، دوستی قدیمی که همیشه با رفتاری شما رو آزرده ، همسایه  و … . همه کسانی که نام بردم یک ویژگی مشترک داشتند و اون هم این هست که رابطه هایی طولانی یا نسبتا طولانی باهاشون داریم ، چون به خاطر همون ویژگی تراکمی بودن خشم همچین خشمی فقط در یک رابطه ی طولانی مدت ایجاد میشه . بعد از مدت طولانی نادیده گرفتن ناراحتی ها یه دفعه یه نفر شما رو از خشم لبریز میکنه و از کوره در میرید ! این اتفاق امروز برای من افتاد ، نفر اول من رو خشمگین کرد ، به خودم بابت اون خشمگین شدنه هیچ ایرادی نمی گیرم ، یه جورایی حتی از دست خودم ناراحت هستم که چرا اونقدر دیر ناراحت شدم ، خیلی پیش از این ها باید خودمو خالی می کردم . اونچه که موجب ناراحتی هست تمام اتفاقاتی هست که بعد از اون اتفاق افتاد ، با یه نفر دیگه تلفنی بحث کردم ، با یه همکار در مورد موضوعی روتین (که البته اون هم یه ناراحتی دنباله دار در من ایجاد کرده بود و بالاخره باید یه روز تخلیه می شد ) بحث کردم و به بدترین شکل ممکن از خجالت هم در اومدیم ، برنامه هر روزه م مختل شد و نتونستم کاری انجام بدم و … . یه دومینوی درست و حسابی از اتفاقات !

الان که به اتفاقات امروز فکر می کنم می بینم بریدن این نوار خشم واقعا شدنی بود ، فقط کافی بود بعد از بروز اولین هیجانات و بعد از اولین ریزش خشم خودمو از هر موقعیت ناراحت کننده دور می کردم ، شاید بهتر بود گوشیمو عمدا تو خونه جا میذاشتم و میرفتم بیرون قدم بزنم ، شاید باید گوشیمو سایلنت می کردم و یه فیلم می دیدم ، الان که فکرشو می کنم واقعا هزار تا راه می تونم پیدا کنم واسه جلوگیری از دومینوی خشم . تنها دلیلی که واسه این کار البته دارم یه چیزه ! هیچکس بیشتر از خودت از خشم آسیب نمی بینه .

0

4 پاسخ به “دومینوی خشم”

  1. سلام. اول اینکه منم موافقم با این جمله که آدمهای زودرنج زودتر و بیشتر هم عصبانی میشن. متاسفانه راجبه خودم هم صادقه. البته تونستم خیلی کمترش کنم خیلی. شاید یاد گرفتم نسبت به خیلی چیزها و خیلی آدمها بی تفاوت باشم و در نتیجه کمتر برنجم.
    چندتا راه حل بهتون میگم راجبه وقتی که عصبانی میشید. اولیش که خودتون هم اشاره کردید دور شدن از اون موقعیت هست بقول دکتر هوبنر عصبانیت مثل ی جاروبرقی غول پیکره که میتونه شمارو ببلعه بهترین راه حل هم اینه که از دستش فرار کنید. این به معنی ترسو بودن نیست شما با رفتن فقط به خودتون احترام گذاشتید.
    دوم این که بعد از رفتن نفس بکشید عمیق و طولانی. سه شماره دم چهارشماره بازدم. بابینی نفس بکشید. چشمهاتون رو ببندید و به چیزای خوبی که دوست دارید فکر کنید. من اولین چیزی که به ذهنم میرسه ی تیکه کیک شکلاتی که شاید گاهی در اوج عصبانیت لبخند رو لبم بیاره.
    ی راه حل دیگه این که ی چیزی رودر آغوش بگیرید مثل ی بالشت. با تمام قدرت فشارش بدید و نفس عمیق بکشید.
    البته همه ی این ها بستگی به شرایط داره. چیزایی که گفتم فقط برای اینه که تو اون لحظه کاری از روی عصبانیت انجام ندید. بعد از آروم شدن میتونید دنبال ی راه حل باشید برای حل مشکلی که شمارو عصبانی کرده.
    ببخشید که هردفعه پیام هام طولانی و طولانی تر میشه.

    1+
    1. سلام
      اتفاقا از کامنت هایی که مستقیما در مورد خود موضوع هست و باعث میشه فهم موضوعی که مطرح کردم برای خودم هم بیشتر بشه فارغ از حجمشون لذت می برم
      بابت راهکارها ممنون ، سعی می کنم همشون رو امتحان کنم با این حال بعد نوشتن این پست به طور اتفاقی تو کتاب «تسلی بخشی های فلسفه» از آلن دوباتن با نکات جالبی مواجه شدم ، شیوه مواجهه سنکا فیلسوف یونانی با عصبانیت ، من و شما به بعد از موقعیت تنش زا توجه کردیم اما سنکا کلا دیدگاهی رو مطرح میکنه که جلوی درصد بالایی از عصبانیت های ما رو می گیره
      از نظر سنکا ما انتظاراتمون از زندگی بالا هست و وقتی این انتظارات برآورده نمیشه عصبانی میشیم ، مثلا کسی که از گم کردن چیزی عصبی میشه به جهانی باور داره که در اون هیچ چیزی گم نمیشه ، یا مثلا کسی که از سوختن غذا عصبی میشه به جهانی باور داره که در اون هیچ غذایی نمیسوزه 🙂 راستش خود من بعد خوندن این مطلب احساس می کنم کمتر عصبانی میشم و به نظرم درمان پایه ای و خوبی برای عصبانیت و ناراحتی هست .

      0
      1. جالب بود. اگه راجبه خیلی مسایل اینجوری فکر کنیم احتمالا خیلی کمتر عصبانی بشیم. البته باید مواقعی که ی شخص باعث عصبانیت ما میشه رو فاکتور بگیریم. چون تو هر جهان قابل تصور یا غیر قابل تصوری همیشه یکی پیدا میشه که موجبات عصبانیت مارو فراهم کنه.

        0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *