چرا باید مثل طالس فکر کنیم ؟

قصد داریم با همدیگه یه سفر تاریخی داشته باشیم ، سفر به یکی از مهمترین قسمت های تاریخ بشر ، اگه آماده اید شروع کنیم .

چشماتون رو ببندید و خودتون رو در گذشته تصور کنید ، الان حدودا سال ۶۰۰ پیش از میلاد مسیح هست ، و شما در یک شهر ساحلی زندگی می کنید ، جایی بسیار خوش آب و هوا و و به لحاظ مراودات بازرگانی مهم ، تقریبا هر روزه در کوچه و گذر افرادی از ملیت های دور رو می بینید و باهاشون به گفتگو می پردازید ، شرایط تجاری خاص شهر باعث شده تقریبا تمام مردم شهر از رفاه نسبی برخوردار باشند و دغدغه های معیشتی به اون صورت وجود نداره و ما همه این رفاه رو مدیون هرمس Hermes هستیم .

در گوشه و کنار شهر این خبر پیچیده که پوسایدون Poseidon بر مردم شهری دور خشم گرفته و زلزله مهیبی نصیبشون شده . خدایان رو شکر می کنید که در سلامت هستید ، در حال راه رفتن چشمتون به شخصی زیبا می افته و فکر های پلیدی از خاطرتون میگذره ، افرودیت Aphrodite رو لعنت می کنید و افکار بد رو از ذهنتون دور می کنید ، ارابه ای با سرعت از کنارتون میگذره و گرد و خاک به هوا بلند میشه و عطسه می کنید ،  دیمیتر Demeter ازتون خواسته که کمی صبر کنید ، چند دقیقه ای می ایستد و مجدد به راهتون ادامه می دید …

این گوشه ای (البته شاید کمی اغراق آمیز) از زندگی مردم شهر میلتوس (یا مَلَط) بود ، محل تولد طالس ، و پر از باورهای خرافی و اسطوره های خیالی . یک روز طالس از خودش پرسید آیا واقعا رعد و برق و باران و سیل و زلزله و … رو خدایان به وجود میارن ؟ پاسخ به این سوال در زمانه ما نه تنها سخت نیست بلکه اصلا خود این سوال خیلی مسخره و خنده دار به نظر میرسه اما ما داریم در مورد ۲۶۰۰ سال پیش حرف می زنیم ! یعنی وقتی که جواب سوال طالس خیلی بدیهی بود ؛ خب معلومه که خدایان همه این اتفاقات رو به وجود میارن . اما طالس نمی تونست با این افکار کنار بیاد . طالس بخار شدن آب رو دیده بود ، وزیدن باد و جابجایی بخار روی آب رو دیده بود ، ابرها رو که توده های فشرده ای از بخار آب به نظر می رسیدند دیده بود ، و همینطور گرم و سرد شدن هوا و این که چه وقتی بارون می باره . همه ی اینا باعث می شد که طالس احساس کنه تمام این اتفاقات چرخه ای تکراری و نظام مند دارند .

( میخوام اینجا یه مکث گنده داشته باشیم  . تا حالا از خودتون پرسیدید که چه مقدار از باورهای ما میتونه خرافی باشه ؟ یه کم بیشتر فکر کنید ! آیا موضوع و پدیده خاصی اطرافتون هست که براش دلیل خاصی ذکر میشه اما ته دلتون این دلیله غیر واقعی به نظر میرسه ؟ واقعیت اینه که اطراف ما پره از اتفاقات جورواجور با دلایل غیر عقلی ، این ویژگی ما آدم هاست ، در مواجهه با یه موضوع بهش فکر می کنیم و سعی می کنیم یه تجزیه و تحلیل منطقی در موردش داشته باشیم ، اما اگه اطلاعاتمون و مشاهداتمون کم بود چی؟ اونوقت دست به تخیل می زنیم ! کاری که انسان های ۲۵۰۰ سال پیش انجام می دادن . یه کاغذ بردارید و یه لیست از پدیده های اطرافتون که در موردشون تخیل به خرج میدید یا تخیلات دیگران رو به عنوان دلیل قبول می کنید تهیه کنید . امیدوارم لیست کوتاهی باشه 🙂 )

برای جواب دادن به این سوال که پشت پدیده های طبیعی چه چیزی هست و چه نظمی نهفته هست طالس ابزار کافی نداشت ، اصولا در زمان طالس وسیله ای برای آزمایش وجود نداشت اما طالس از تنها ابزاری که در اختیار داشت ، یعنی مشاهده به خوبی استفاده کرد . دریا رو می دید که سراسر آب بود ، و آدمی که بدنش مرطوب به نظر می رسید و به آب نیاز زیادی داشت ، گیاهان و حیوانات هم مانند انسان به آب وابسته بودند . بخار شدن آب دریا رو زیر نور خورشید می دید و بارش دوباره باران و برگشتن آب به زمین ، به هر طرف نگاه می کرد اثری از آب و رطوبت بود و تبدیل و تبدل آب به سایر اشکال ، نتیجه گیری طالس این بود که همه چیز از آب تشکیل شده ، نتیجه ای که البته با توجه به محل زندگی طالس دور از انتظار نیست .

شاید بد نباشه ما هم سعی کنیم با تقلید از روش فکری طالس یه ماده المواد تعیین کنیم ، یه نگاهی به دور و برتون بندازید ! چی می بینید ؟ اگه قرار بود از بین آب ، آتش ، هوا و خاک یکی رو به عنوان ماده اولیه و منشا بقیه مواد تعیین کنید انتخاب شما کدوم بود ؟ من فکر می کنم اگه طالس همشهری من بود و به فرض این که اصلا ۲۶۰۰ سال پیش بیرجند وجود داشت طالس قطعا خاک رو به عنوان ماده الواد تعیین می کرد 🙂 . شاید اصلا شما به این دسته بندی چهارگانه معترض باشید و عنصر متفاوتی رو مطرح کنید ، خوشحال میشم نظرتون رو بشنوم .

خیلی وقت بود دلم می خواست در این مورد مطلبی بنویسم اما مدام به تاخیر می افتاد با این حال مطمئن بودم که یه روز می نویسم چون دلیل مهمی داشتم . همه می دونیم (حداقل در این نقطه زمانی) این ایده که همه ی جهان از آب تشکیل شده و همه ی مواد صورت های مختلف آب هستند چقدر بی معنی هست اما طالس با بیان همین نظر نادرست به افتخارِ سرآغازِ فلسفه نائل شد ! خیلی خودمون رو درگیر این نگرانی نکنیم که نظرمون درست هست یا غلط ، گاهی وقتا باید فارغ از درست و غلط بودن نظرت رو بگی ، متفاوت فکر کردن گرچه گاهی وقتا هزینه داره با این حال آدم رو به جلو می بره . اشتباهی که نتیجه ی تفکر خودت باشه ارزشمندتر از پیروی از نظرات دیگران هست وقتی حتی نمیتونی اون نظرات  رو درک کنی .

0

2 پاسخ به “چرا باید مثل طالس فکر کنیم ؟”

  1. سلام راستش برام جالبه که یکی فلسفه رو دوست داشته باشه و براش وقت بذاره و کتاب بخونه. فلسفه برای من مجموعه ای از مطالب گنگ و نامفهومه. هیچ وقت راجبش کتابی نخوندم. فقط یک بار ی تحقیق توی دانشگاه با همین موضوع داشتم و تغریبا پدرم دراومد تا انجامش دادم.
    همین ناآشنایی باعث شد پست شمارو بیش از سه بار بخونم تا شاید چیزی ازش سردربیارم. البته شاید…
    وسوسه شدم بیشتر تو این موضوع کتاب بخونم البته امیدوارم اول راه پشیمون نشم …

    1+
    1. اون مطالب گنگ و بی مفهوم رو بریزید دور ، قشنگترین تعریف از فلسفه رو ارسطو میده ؛ فلسفه یعنی حیرت
      یوستین گردر هم در کتاب «دنیای سوفی»‌احتمالا با توجه به همین حرف ارسطو هست که فیلسوف رو به کودکی تشبیه میکنه که دنیای اطراف براش هنوز عادی نشده و به دیده پرسشگری به همه چیز نگاه میکنه

      0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *