من کی هستم؟

به گمونم دبیرستانی بودم ، یک روز صبح موقع عبور از کنار آینه مکث کردم ، به سمت آینه برگشتم و به تصویر توی آینه زل زدم ، کسی که توی آینه به چشمام خیره شده بود غریبه ترین آدمی بود که می شناختم ، انگار هیچوقت و هیچ کجا ندیده بودمش ، چندین بار از خودم پرسیدم این آدم کی هست و براش جوابی نداشتم …
برای من به ای شکل و مطمئنا برای هر کسی به شکلی یک روز این سوال پیش میاد ؛ آدم توی آینه کی هست؟ من کی هستم ، از کجا اومدم ؟ چجوری به وجود اومدم ؟ بابام چجوری به وجود اومده ؟ بابای بابام چجوری به وجود اومده ؟ بابای بابای بابام چجوری به وجود اومده ؟ …
به نظر من شکل جواب دادن به این سوال عیار و مایه ی شخصیت هر کسی رو مشخص میکنه ، تاکید میکنم «شکل جواب دادن» . این که چه جوابی به این سوال میدی اصلا به نظرم مهم نیست ، مهم اینه که برای جواب دادن به این سوال آیا اصلا سراغ بافت چربی یک و نیم کیلویی وسط جمجمه ت میری یا نه ؟ این که اصلا به این سوال فکر میکنی یا میخوای زرنگ بازی دربیاری و مثل تمرینات ریاضی اول دبیرستانت یه راست میری سراغ حل التمرین؟
برای یه بار هم که شده به دقت از خودت بپرس : من چطور به وجود اومدم ؟ منشا وجود من و دنیای اطرافم چیه؟ قرار نیست به کسی جواب پس بدی پس همه جوابایی که به ذهنت میرسه رو یه گوشه بنویس .

بازدیدها: 11

0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *